Home / آثار / گفتگو با نشریه سرباز، ارتش جمهوری اسلامی ایران آذر ماه 96 شماره 25

گفتگو با نشریه سرباز، ارتش جمهوری اسلامی ایران آذر ماه 96 شماره 25

بنام خدا

دوران سربازی مقطعی است که برای خیلی از افرادیکه این دوران را پشت سرگذرانده اند یاد و خاطرات ماندگاری در زندگی آنان رقم خورده است. اما جوانانی که در ایام انقلاب و دوران دفاع مقدس به خدمت سربازی نایل امده اند خاطرات تلخ و شیرین بیشتری در ذهن خود به یاد دارند بنده هم به طبع جوانان این ایام، در بهمن ماه 1358 به خدمت سربازی اعزام شدم. دوران آموزشی سربازی را در پادگان عجب شیر واقع در استان آذربایجان شرقی به مدت دو ماه طی کردم دوران آموزشی معمولا دوران سخت تری است زیرا بچه ها با خلق و خوی انضباط ارتش آشنا نیستند و از طرفی برای اولین بار از خانواده دور شده اند و خود خاطرات تلخ و شیرینی زیادی به همراه دارد. شاید لحظات گریه ی سربازان در جریان خداحافظی پایان دوران آموزشی را بسیاری در یاد و خاطره خویش دارد و هنوز بعد از 38 سال برایم تازگی دارد.(عکس زیر مربوط به تاریخ 26 اسفند ماه 1358 می باشد)

پس از پایان دوران آموزشی به یگان خدمت در لشگر 81 زرهی تیپ 1 الله اکبر اسلام آباد فعلی(شاه آباد سابق) گردان 396 توپخانه منتقل شدم.پس از چند ماه خدمت در این یگان برای دیدن دوره آموزش پدافند سهند 3 (جنگ افزار سهند 3 یک وسیله اتش مطمئن است که برای پشتیبانی هوایی از یگان های رزمی ومنابع حیاتی کشور در مقابل حمله هوایی دشمن مورد استفاده قرار میگیرد) که به تازگی در آن مقطع به ارتش جمهوری اسلامی ایران تحویل شده بود به اصفهان اعزام شدیم نزدیک به یک ماه این دوره طول کشید و در زمان برگشت به پادگان اخباری مبنی بر آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به گوش می رسید به همین علت تیپ 1 الله اکبر کلا عازم منطقه میمک شده بود بعد از چند روز به این منطقه اعزام شدیم و پس از استقرار به عنوان یکی خدمه پدافند سهند 3 در منطقه حساسی مستقر شدیم.(عکس زیر مربوط به تاریخ آذر ماه 1359 منطقه عملیاتی سرنی میمک با موشک دوش پرتاب سهند 3)

جنگ واقعا خاطرات تلخ و شیرینی بهمراه دارد و این منطقه هم دست خوش تغییرات فراوان بود حملات متعدد عراق و ایستادگی یگان های ارتش جمهوری اسلامی ایران در این منطقه. که شرح آن در این گفتگو نمی گنجد اما وظیفه خود میدانم در اینجا از شهید درویش زاده که در همین ایام به درجه شهادت نائل آمد و تاثیر بسیار زیادی در بین بچه ها گذاشت اشاره کنم ایشون هم مداح بود و هم موتور محرک بچه های متدین و مذهبی و انجمن اسلامی تیپ که به مرور به عقیدتی سیاسی تبدیل شد بود، شهید سید حبیب مرتضوی اهل تهران و شهید عبدالرسول قاسمی اهل اصفهان نیز دو تن از دوستان عزیز بنده بودند که بعد از دوران خدمت و اعزام به مناطق جنگی به شهادت رسیدند.(عکس زیر مربوط به تاریخ 14/11/1360 در داخل سنگر به جعبه های کاتیوشا در کنار دوست عزیزم شهید عبدالرسول قاسمی نفر سمت راست)

 اینکه یاد کردم از شهید درویش زاده به این منظور بود که بسیار خود جوش بچه ها مسجدی در محل ارکان گردان 396 با وسایل ابتدایی و لوله های خرج گلوله توپ 155 و زدن خشت بنا کردیم و این محل مرکزی برای تجمع بچه ها و برپایی نماز جماعت و سخنرانی ها شد. یکی از خاطرات خوبی که از این ایام برایم مانده و هنوز هم تداوم دارد ارتباط بسیار صمیمی سربازان با پرسنل کادر و فرماندهان گردان و آتشبارهای این تیپ بود و شاید باور آن سخت باشد بنده با برخی از این فرماندهان علاوه بر تداوم دوستی حتی ارتباط خانوادگی هم داریم و به اقرار همین دوستان فرمانده این مقطع زمانی، دوره بسیار نادری در این دورانها بوده است.(عکس زیر مربوط به تاریخ مهرماه 1360 در داخل توپ 155 پشت دستگاه زاویه یاب)

بعد از پایان دوران خدمت و زمان منقضی شدن خودم علیرغم ادامه جنگ تحمیلی تمایل چندانی برای ترخیص نداشتم چون فضای بسیار گرم و صمیمی وجود داشت و دل کند خیلی سخت. مخاطبین این گفتگو باید به این نکته توجه کنند که روزهایی در همین مقطع بود که در طول روز چند ساعتی بیشتر نمی توانستیم خارج از سنگر باشیم چون مدام توپخانه دشمن کار می کرد و آتش روی سر بچه ها می ریختند. از طرفی با بچه های جهاد سازندگی مستقر در سرنی میمک ارتباطات نزدیکی داشتیم یادمه یکی از بچه های جهاد که سن خیلی کمی داشت و بسیار ریز نقش بود ازش پرسیدم شما تا کی میخواهی در جبهه بمونی گفت: تا انقلاب مهدی “عج” این جواب رو با کمال صداقت می گفت. از خاطرات شیرین و تلخ بسیار در ذهنم هست

پاسخ به سوال2

پس از پایان خدمت با توجه به مشغله های بعدی و کار در صدا و سیمای مرکز همدان کمتر فرصت شد به همون یگان مربوطه بروم اما با اکیپ های اعزامی به مناطق جنگی که ارتش یا بسیج و سپاه در انها مستقر بودند برای تهیه گزارش می رفتیم اما از حال دوستان ارتش و یگان مربوطه از طریق نوشتن نامه ارتباط داشتم البته انضباط در ارتش اینگونه بود که برای ورود به مناطق جنگی مجوز نیاز داشت و همین طور نمی شد بدون مجوز به مناطق مربوطه رفت از طرفی برای اکیپ های اعزامی تلویزیون هم از قبل برنامه ریزی می شد شاید به این دلیل بود که حضور فیزیکی در یگان محل خدمت نداشتم

سوال سوم

دوران سربازی قطع و یقین در اینده هر جوانی تاثیرات مثبت دارد البته ممکن است برای معدودی از افراد نیز با خاطرات بدی همراه باشد اما حکم بر قاعده می رود نه بر استثناء. با این مقدمه دوران سربازی تاثیرات مثبت و خوبی در زندگی من گذاشت اگر بگویم هر جوانی در دوران سربازی به یک پختگی خاصی میرسد اغراق نکرده ام از این دوران نظم و انضباط درخوری را برای بکار بستن در زندگی یاد گرفتم دوستان بسیار بسیار خوبی پیدا کردم که هنوز با برخی از آنان ارتباط دارم و در حال حاضر در مشاغلی مانند استاد دانشگاه، نماینده مجلس و…. مشغول فعالیت هستند که به داشتن چنین دوستانی افتخار می کنم.

سوال 4

به عنوان یک سرباز قدیمی 38 سال پیش به همه جوانانیکه در حال گذراندن خدمت سربازی خود هستند توصیه میکنم قدر دوران جوانی بخصوص دوران سربازی خود را بدانند چون عمر و زمان قابل بازگشت نیست در زندگی کنترل زدی وجود ندارد. دوران جوانی بسیار دوران ذیقیمتی است گرچه مدام سربازان تازه وارد از قدیمی ها می پرسند چند ماه خدمتی؟ تو هنوز آش خوری؟ خوش بحالتون 18 ماه خدمتی یا 4 ماه دیگه تمومه؟ اما عزیزان بدانید ایام سربازی بسرعت می گذرد باید از این فرصت بهترین بهره ها را برد. خدمت سربازی جوانان را خود ساخته می کند سرد و گرم روزگار را به انسان می چشاند

سوال 5

گرچه دوران سربازی پر از خاطرات زیاد و شنیدنی است مخصوصا اینکه با جنگ همراه باشد به همین دلیل برگزیدن یک خاطره در این فرصت کم بسیار مشکل است دو خاطره براتون بازگو می کنم یک روز برای انجام کاری باتفاق چند از دوستان با اتومیبل لندور عازم خط مقدم بودیم بلافاصله پس از رسیدن ما توی اون خط آتش دشمن شروع شد و بشدت خط رو کوبید ما هم شیرجه زدیم توی جان پناهی. وقتی قدری اتش سبک شد و بلند شدیم دو سه نفر از دوستان ترکش خورده بودند منم دست توجیبم کردند دیدم سوراخ شده دنبال سوئیچ بودم و دیدم ترکش کلید ها رو از بین برده. خلاصه بزحمت ماشین رو بدون سوئیچ روشن کردیم و برگشتیم و خاطره دوم مربوط به شلیک به یک هواپیما بود در سنگر نشسته بودم که خبر دادند وضعیت قرمز است و تاکید کردند حمله هوایی انجام میشه و هواپیماهای دشمن تو منطقه هستند بلافاصله موشک رو اماده شلیک کردم منبع تغدیه رو روشن کردم حد فاصل دو کوه قرار داشتم یکمرتبه سر وکله هواپیما روشن شد و منم در نقطه تیر رس شلیک کردم موشک بدنبال هواپیما رفت درست در لحظه اصابت هواپیما ویراژ داد و درست برعکس شد یعنی زیر هواپیما بسوی اسمان قرار گرفت و خلبان با مهارت خاصی از گزند موشک رهایی پیدا کرد و موشک به نقطه قله کوه اصابت کرد. چند ساعت بعد خبردادند هواپیما ایرانی بوده که خدا رو شکر با مهارت خلبان آسیبی ندید.(البته به ما تاکید شده بود هر هواپیما اومد بزنید) (دو عکس زیر مربوط به تاریخ 14/11/1360 در منطقه میمک است همراه با دوستان در عکس اول از سمت راست نفر اول خودم و نفر دوم شهید سید حبیب مرتضوی و عکس بعدی چند روز بعد از ساخت مسجد در مقر یگان)

 

 

سوال 6

بعد از چند کار داستانی کوتاه برای ساخت سریال بهترین تابستان من در مرحله انتخاب بازیگر دنبال یک بازیگر نو جوان  بین سنین ۱۵ الی ۱۶ سال میگشتیم و یادم هست بین حدود ۴۰۰ نفر از بچه های علاقمند تست بازی گرفتم حتی سفری هم به یزد رفتم که در مجموع ۵ نفر انتخاب شدند که علی صادقی که از این ۵ نفر بود و باید بین اون ۵ نفر یک نفر را انتخاب می کردم البته علی صادقی بچه تهران بود و لهجه هم نداشت بالاخره در جمع بندی و مشورت با همکاران گروه به انتخاب علی صادقی رسیدیم حتی قبل از انتخاب نهایی ایشون رو بردیم پادگان شهید نوری در لوکیشن چند تست دیگه هم گرفتم و من حیث المجموع تشخیص دادم که انتخاب خوبی خواهد بود و نتیجه خواهد داد اون زمان علی صادقی جثه کوچکی داشت و هیچ گونه مویی در صورتش نروئیده بود و تا حدودی با گریم سنش رو بالا بردیم یادم هست حناب اقای شجاعی مدیر محترم گروه جنگ شبکه اول ان زمان بعد از این انتخاب به بنده فرمودند اطمینان دارید ایشون جواب میده که من در جواب گفتم بله

خاطر جمع باشید  یعنی اینقدر به انتخاب خودم ایمان داشتم که در این کار انتخاب مناسبی می باشد و خب الحمدالله هم نتیجه بسیار مثبت بود و با تلاش ای زیاد گروه و خود ایشون چون سن و سال کمی داشت و زود خسته می شدند کار به ثمر رسید بگذارید یاد کنم از تصویربردار محترم این کار اقای مسعود کرانی و دستیار دلسوز کارگردان و برنامه ریز سریال مرحوم سعید مترصد

وهمه اعضای گروه که زحمات زیادی برای این کار متحمل شدند

این کار در زمان پخش پر بیننده ترین سریال شبکه های سیما بود و الان که بیست سال از سال اون میگذرد و تا کنون بارها پخش شده برای مخاطب امروز که جنگ رو ندیده جذاب است

چون همین امسال در شهریورماه از دو شبکه سیما . شبکه امید و ای فیلم مجددا پخش شد

و بازخوردهای زیادی را شاهد بودم

کم و بیش تا سالها بعد با اقای علی صادقی ارتباط داشتم اما فرصت همکاری مجددی با توجه به نوع کاری که من در این سالها ساختم پیش نیامده است

اخیرا طرح بهترین تابستان من ۲ را با همکاری یکی از نویسندگان نوشته و به شبکه اول سیما ارائه کرده ایم

که در صورت تصویب انشاِلله اگر عمری باقی باشد ساخته خواهد شد

درباره aparat

Check Also

لوح تقدیر بهترین تهیه کننده و تدوین بخاطر مستند نوروز در ازبکستان

بنام خدا مستند نوروز در ازبکستان تولید سال 2008 میلادی برگزیده لوح تقدیر بهترین تهیه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *