
در دنیای پرشتاب رسانههای مدرن، «سرمایه انسانی» و «دانش انباشته» گرانبها ترین دارایی هر سازمان فرهنگی به شمار میرود. ساختارهای رسانهای پویا در دنیا، سالهاست که از مفهوم صِرفِ «تولید محتوا» عبور کرده و به سمت مدیریت دانش (Knowledge Management) حرکت کردهاند؛ یعنی فرآیند ثبت، سازماندهی و انتقال تجربیات مدیران و هنرمندانی که طی دههها فراز و نشیب، نبض مخاطب و رگ خواب رسانه را به دست آوردهاند.
اما چالش اساسی اینجاست: آیا در ساختار رسانهای و فرهنگی ما، از این گنجینههای زنده تجربی، آنگونه که شایسته است بهره گرفته میشود؟
۱. تلاقی «شور جوانان» و «شعور پیشکسوتان»
توسعه فرهنگی فرآیندی نقطهای یا ناگهانی نیست، بلکه جریانی متصل و بیننسلی است. ورود نسل جوان، پرانرژی و مسلط به فناوریهای نوین (نظیر تولیدات مجازی و ابزارهای نوین فیلمسازی) پتانسیل بینظیری برای تحول رسانه است. اما این موتور محرک، زمانی به مقصد درست میرسد که فرمان آن در دستان پیشکسوتانی باشد که بیش از سه دهه بحرانهای مختلف، ذائقهسنجی مخاطب و مدیریت افکار عمومی را تجربه کردهاند.
بدون این پیوند، نسل جدید ناچار به تکرار خطاهای پرهزینه و آزمونوخطاهای موازی خواهد بود؛ خطاهایی که هزینههای مادی و معنوی سنگینی را به بدنه فرهنگی کشور تحمیل میکند.
۲. دهههای ۷۰ و ۸۰؛ مکتب تجربی تولیدات اصیل
نگاهی به دوران طلایی تولیدات رسانهای در دهههای ۷۰ و ۸۰ نشان میدهد که با وجود محدودیتهای شدید تکنولوژیک و ساختاری نسبت به امروز، آثاری خلق شدند که هنوز هم به عنوان معیارهای هویتساز و ماندگار در حافظه جمعی جامعه زنده هستند. دلیل این ماندگاری، وجود نگاه تخصصی، تعهد خالصانه و مدیریت هوشمندانه بود.
امروز، مدیران، نویسندگان و فیلمسازان آن دوران، صاحبان یک «مکتب تجربی» منحصربهفرد هستند که نباید در انزوا بماند. مدیریت دانش یعنی ایجاد ساختاری که این میراث شفاهی و عملی را به مستندات آموزشی و کاربردی برای آیندگان تبدیل کند.
۳. اتاقهای فکر؛ فراتر از یک اقدام تعارفی
بهرهگیری از تجربیات پیشکسوتان نباید به آیینهای تجلیل صوری یا مشاورههای تعارفی محدود شود. مدیریت دانش به ما میگوید که این افراد باید در اتاقهای فکر استراتژیک، شوراهای عالی سیاستگذاری و به عنوان ناظران کیفی پروژههای بزرگ حضور داشته باشند.
تاسیس نهادهای تخصصی یا کارگروههای انتقال تجربه در موسسات هنری و فیلمسازی، میتواند بستر مناسبی برای این سرمایهگذاری استراتژیک باشد تا پیش از دیر شدن، زنجیره ارتباطی نسلها حفظ شود.
نتیجهگیری:
حفظ گنجینههای مدیریتی و هنری، یک وظیفه ملی و یک ضرورت هوشمندانه برای بازگرداندن رونق، اصالت و عمق به سازههای رسانهای است. بیایید تجربه را نه به عنوان باری بر دوش، بلکه به عنوان چراغ راهی برای آینده رسانه پاس بداریم.
وبسایت شخصی علی بهادر